تبليغاتX
باشماق
bashmaq

 مديران ناموفق بايد موفق و شايسته معرفي گردند

يكي از اساسي ترين معضلات استان ما صادرات بيش از حد مديران، سياستمداران و افراد موفق به تهران و ساير استانها مي باشد

بايد عرض كنم  از روي تجربه به من ثابت شده است كه هر مديري كه  در كارهاي مديرتي خود موفق بوده و از خود عٌرضه‌اي نشان داده است في الفور به مقام بالاتري  رسيده است و چندي نگذشته است كه بندو بساط خود و خانواده اش را جمع كرده و مركز نشين گرديده است

البته هر فرد لايقي بايد پله هاي ترقي را طي كند و در جايگاه واقعي و شايسته خود قرار گيرد. كسي منكر اين قضيه نيست.

ولي مديراني كه در آذربايجان شرقي داراي موفقيتهايي بوده اند به مركز مي روند و در آنجا ماندگار مي شوند بدون اينكه شغل  و مقام مناسبي به ايشان تعلق گيرد و در بسياري مواقع مديران ناموفق در سيكل معيوب تغيير مديريتهاي استاني مانداگار مي شوند.

البته بسياري از افرادي كه پله هاي ترقي را در استان ما طي مي كنند منشا خدمات شايان توجهي براي كشور مي باشند.

ولي بسياري از مديران استاني هم وجود دارند كه بعد از اتمام مدت مديريت يا ماموريت خود به تهران مي روند و در آنجا به يك پست مشاوره اي درجه هفتادم راضي مي شوند.

در حالي كه اگر سيستمي وجود داشته باشد كه از توانايي هاي مديريتي اين افراد در منطقه خودشان كه طبيعتا آشنايي بيشتري با آنجا دارند استفاده كند كارايي و بهروه وري اين افراد بسيار بيشتر خواهد بود.

وجود شرايط متفاوت از مركزيت سياسي كشور در استان ما باعث شده است بسياري از مديران آذربايجاني بيكاري و شغل هاي الكي داشتن در مركز سياسي كشور را به شغل و مقام در آذربايجان شرقي ترجيح دهند.  

البته بررسي اين موضوع به افراد خبره نيازدارد. ولي بنده براي اينكه معضل مهاجرت (فرار) مديران موفق در استان حل شود چند پيشنهاد دارم.

اولا تمامي مديران ناموفق استاني را كه به هر دليلي در مديريت خود نمي توانند منشا اثري باشند به عنوان مديران موفق استاني معرفي كنيم تا استانهاي ديگر به دنبال جذب اين افراد باشند، شايد نوع آب هواي ساير استانها باعث  تغييري در ميزان توانايي‌هاي اين افراد گردد

دوم: بايد مديران موفق استاني را با چسب دوقلو به استانمان بچسبانيم. مارك و نوع اين چسب دوقلو نياز به بررسي بيشتري دارد.

سوم: بايد با ايجاد فضاي سبز و بدون دردسر،  آب هواي قابل تنفس و سبك در سطح استان، ايجاد فضاي باز در جلوي خانه‌ي اين مديران و... به اين مديران حالي كنيم كه شرايط زيست در اينجا هيچ فرقي با ساير استانهاي كشور ندارد.(هرچند خودمان هم اين مسئله را قبول نداشته باشيم!)

و چهارم اينكه به مديران بقبولانيم كه دوران خدمت و قدرت هر مسئولي مي گذرد و آنچه مي ماند ياد و خاطه خوبي ها، بدي ها و زشتي هاي يك مدير است.(خوب ، بد ، زشت)

 ما تبريزي ها هيچ وقت خوبي يك نفر را ازياد نمي‌بريم ولي بسيار احتمال دارد كه از بدي هاي يكي چشم بپوشيم!

مسئله ديگري هم كه در مديريت استاني ما وجود دارد بحث دوري جستن مديران از مردم مي باشد. مديران استاني ما فكر مي كنند هر چه قدر دورتر از مردم باشند و هرچه قدر ميزان دسترسي مردم به آنها كمتر باشد مديرتر خواهند بود!

 با احترام

اقای چوخ سیاسی

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 خرداد1387ساعت 18:59  توسط اؤزوم  | 

چند توصیه به دارندگان مدارک دکترای آبکی

از آنجا که  آخرین مدرک تحصیلی این حقیر دکترای آبیاری گیاهان دریایی می باشد و از بخت بد من تمامی گیاهان موجود در آذربایجان خاکزی هستند و نه آبزی، از این روی بنده در رابطه با رشته مورد تخصص خودم با مشکلات بسیاری مواجه هستم.

با توجه به این که این حقیر بسیار نوعدوست می باشم چند توصیه به کسانی که دکترای آبکی مثل دکترای  من یا دکترای نانکی مثل مدرک بعضی از اشخاص که این دکترا برایشان نان می آورد ولی علمی نیستند دارم.

و اما توصیه ها

1- هر زمان که خودتان را به شخص ناشناسی معرفی می کنید سعی کنید حدالامکان نوع مدرک دکترای خود را عنوان نکنید.

2- اگر از شما راجع به تخصصتان سوال کردند سعی کنید به بهترین نحو ممکن از کلمات خارجی معادل رشته تخصصی تان استفاده کنید . اطمینان داشته باشید اگر چند اصطلاح خارجی در مورد تخصصتان بکار ببرید، مخاطبتان برای اینکه بیسواد جلوه نکند بیشتر از این شما را سوال پیچ نخواهد کرد.

3- اگر می خواهید برای خودتان کارت ویزیت چاپ کنید حتما و حتما نوع نخصص خود را ننویسید. به جای نوع تخصص سعی کنید از عنوانهای کلی مانند محقق، دانشمند، نویسنده، پژوهشگر و مانند اینها استفاده کنید.

4- همیشه خودرا علمی و جدی نشان بدهید. طوری که اطرافیان شما فکر کنند شما 24 ساعته مشغول تحقیقات علمی و نوشتن کتب علمی عام المنفعه هستید 

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 اردیبهشت1387ساعت 9:18  توسط اؤزوم  | 

خط قرمز

خطوط  قرمزي كه سردبير مستضعف نشريه  زير نوشته‌هاي تحويلي  حقير »بسيار سياسي«  كشيد، بيشتر از آنكه نشانگر خطاهاي انشايي واملايي بنده باشد،  نماياننده  خطوط قرمزي هست كه بايد در نوشتن اين ستون رعايت كنم.

اين خطوط آنقدر قرمز هستند كه  حتي نبايد راجع  به ميزان قرمزي آنها در اين ستون چيزي بنويسم. فقط اين را بدانيد كه قرمزي اين خطوط از قرمزي صورت مستاجري كه سرماه از دادن اجاره خانه‌اش عاجز مانده بيشتر است.

رنگ اين خطوط قرمز حتي از قرمزي لبوهاي لبو فروشي دوزسوز ايبراهيم (لبوفروش سركوچه مان!) نيز قرمز تر است.

به نظر حقير »بسيار سياسي« مهمترين‌ترين مسئله هفته گذشته آذبايجان شرقي  زلزله هاي متوالي و متزلزل نيست. بلكه مهمترين  رويدادي كه در هفته گذشته رخ داد،  يخ زدن و مرگ چندين موش گربه كش در همين ميدان چايي خودمان است.

از خدا پنهان نيست از شما هم پنهان نباشد. اين موشها علاوه بر اينكه چهره رودخانه تاريخي ميدان چايي شهر را عوض كرده اند باعث شده اند يك اولين ديگر به شهر اولين ها اضافه شود.

اين موش ها ظاهرا و باطنا اولين موشهايي هستند كه از گربه ، سگ و حتي از آدميزاد نمي ترسند. حتي در چندين مورد نيز حمله اين موشها به انسانها گزارش شده است . پس به من حق بدهيد كه مهمترين موضوع هفته گذشته را نه زلزله بلكه مرگ اينموشهاي تاريخي شهر تبريز بدانم

  با احترام:  آقاي » چوخ سياسي«

   شما مي توانيد به من راي بدهيد!   hisiyasi@yahoo.com 

+ نوشته شده در  یکشنبه 21 بهمن1386ساعت 12:28  توسط اؤزوم  | 

 تحليل هاي آقاي چوخ سياسي

 اين آقاي دوزسوز ايبراهيم كه سر كوچه مان بساط لبو فروشي دارد هر از چند گاهي جلوي مرا مي گيرد و راجع به مسائل مهم و غير مهم سياسي و البته اجتماعي  نظرات ارزشمند مرا مي پرسد.من هم كه هميشه مرد ميدان هستم و راجع به همه مسائل موجود راه حل هاي سياسي و اجتماعي داردم هيچ وقت ايشان را مايوس نمي كنم.

ديروز كه براي خريد شامپوي سفارشي عيال مربوطه به بقالي حاجي قاسيم ارزان فروش مي رفتم ، دوزسوز ايبراهيم مرا ديد و ال -امان (الامان!) به پيشم آمد و گفت: دستم به دامانت آقاي چوخ سياسي. به دادم برس كه بيچاره شدم. من كه كف دستم را بو نكرده بودم كه بدانم چه مشكلي دارد. گفتم: عزيزم مشكلت چيست ؟

دوزسوز ايبراهيم نگاهي به دور و بر انداخت و بعد از اينكه مطمئن شد كسي اطرافمان نيست ماجرا را برايم تعريف كرد. گويا بعد از تعطيلي ضربتي قهوه خانه ها اين بنده خدا بساط قليان را در خانه برپا مي كند.

 سر همين موضوع هم نرگيز خانم كه يكي از اكابر زنان و جزو دارو دسته فمينيستهاي سه آتشه است و گويا بااسم تبريزلي نرگيز در مطبوعات تبريز مطلب مي چاپاند از خانه قهر كرده و خانه دوزسوز ايبراهيم را بي چراغ مي گذارد.

من كه از شنيدن ماجراي دوزسوز ايبراهيم حسابي احساساتي شدم ابتدا به اطراف نگاه كردم تا كسي مراقبم نباشد.

 بعد از اطمينان از امنيت دوروبر به دوزسوز ايبراهيم گفتم: اخوي نگران نباش به زودي قهوه خانه ها باز خواهد شد و تو مي تواني دود قلياني را كه به خورد زن و بچه ات مي دادي به خورد باقي قليان‌كشان تاريخ ساز و تاريخي، بدهي! البته اشتباه نشود من طرفدار قليان و دود و دم و نماينده و تنباكو فروش و كارگر قهوه خانه و زغال فروش و ... نيستم. گفتم كه بدانيد!

  با احترام:  آقاي » چوخ سياسي«

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 21 بهمن1386ساعت 12:23  توسط اؤزوم  |